خرید بک لینک

مرد زاهد در حالیکه خمیده روی زانوهایش نشسته بود به پادشاه که کنارش ایستاده بود نگاه کرد و گفت: " تو پاسخت را گرفته ای".

دیروز اگر به ضعف من دل نمی سوزاندی ، زمین را برای من بیل نمی زدی و به راه خود می رفتی آن مرد به تو حمله می کرد و تو از اینکه کنار من نمانده بودی نادم و پشیمان می گشتی. بنابراین، مهمترین زمان وقتی بود که تو در حال کندن زمین بودی؛ من با ارزش ترین فردت بودم و کمک به من مهمترین کار تو بود. پس از آن، وقتی آن مرد به سمت ما دوید مهمترین زمان وقتی بود که تو به او توجه کردی ، زیرا اگر این کار را نمی کردی او بدون اینکه با تو صلح کند می مرد. پس او مهمترین فرد برای تو بود و آنچه تو برای او انجام دادی مهمترین کارت. به یاد داشته باش: تنها یک زمان است که بسیار ارزشمند است و آن "اکنون" است. این مهمترین زمان است زیرا تنها در این زمان است که تو قدرت داری. مهمترین شخص برای تو انست که با او هستی، زیرا کسی نمی داند ایا با کس دیگری مراوده ای خواهد داشت یا خیر و مهمترین کار انجام کار نیک است ، زیرا انسان برای خوبی و انجام کارهای خوب و نیک به این دنیا فرستاده شده است".

ادامه داستان در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا احمدپور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:18

صفحه بندی