با مردم، مهربانم
به سنت ایشان، كلاهی اطو شده بر سر میگذارم
میگویم:آنها جانوران بسیار گندی هستند
و میگویم:مهم نیست. من خود نیز چنینم...
تنگ غروب،مردان را گرد خود میآورم
ما یكدیگر را "نجیبزاده" مینامیم.
آنها پاهایشان را روی میز من دراز میكنند
و میگویند:"وضع ما بهتر, خواهد شد."و من
نمیپرسم:كی؟ برتلوت برشت
برچسب:
نویسنده: آریا احمدپور