خرید بک لینک

روزی حضرت سلیمان 1 ای را در پای کوهی دیدکه مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟مورچه گفت:"معشوقم" به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید.و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.مورچه گفت:تمام سعی ام را می کنم.حضرت سلیمان که بسیار از همت وپشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.مورچه رو به آسمان کرد و گفت : خدایی را شکر می گویم که در راه "عشق پیامبری را به خدمت " موری" در می آورد.


موضوعات مرتبط: داستان

برچسب: نویسنده: آریا احمدپور تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1396 ساعت: 0:52

صفحه بندی