هر کسی در دنیا به کاری مشغول است : یکی در محبت زن , یکی در محبت مال ,
یکی در کسب , یکی در علم.
تو را غیر این غذای خواب و خور غذای دیگر است.در این عالم آن غذا را فراموش کرده ای و به این مشغول شده ای و شب و روز تن را می پروری.آخر این تن اسب توست و این عالم آخور اوست و غذای اسب غذای سوار نباشد.او را به سر خود خواب و خوری است و تنعمی است.اما سبب آنکه حیوانی و بهیمی بر تو غالب شده است : تو بر سر اسب در آخور اسبان ماندهای و در صف شاهان و امیران عالمِ بقا مقام نداری.دلت در آنجاست ,
اما چون تن غالب است , حکمِ تن گرفته ای و اسیر مانده ای.
همچنان که مجنون قصد دیار لیلی کرد اشتر را آن طرف می راند , تا هوش با او بود.چون لحظه ای مستغرق لیلی می گشت و خود را و اشتر را فراموش می کرد اشتر را در ده بچه ای بود, فرصت می یافت,باز می گشت و به ده می رسید.چون مجنون به خود می آمد دو روزه راه بازگشته بود.همچنین سه ماه در راه بماند.عاقبت افغان کرد که این شتر بلای من است.از اشتر فروجست و روان شد.
فیه ما فیه
برچسب:
نویسنده: آریا احمدپور