در زمان موسی(ع) خشکسالی پیش آمد.1 در دشت خدمت موسی رسیدند که ما از تشنگی تلف می شویم, از خداوند برای ما طلب باران کن.موسی(ع) به درگاه الهی شتافت و داستان آهوان را نقل کرد.خداوند فرمود:موعد آن نرسیده و موسی پیام را به آنها رساند.یکی از آهوان داوطلب شد تا برای صحبت با خدا خود به کوه طور رود.به دوستان خود گفت اگر موقع برگشتن از کوه جست و خیزکنان بودم بدانید که باران در راه است و گر نه امیدی نیست.وقتی به کوه رفت و حضرت حق همان جواب رد را به او داد.در راه بازگشت که داشت ناراحت می آمد وقتی نزدیکتر شد و ناامیدی و ناراحتی را در چشمان منتظر آهوان نمی توانست ببیند پس شروع به جست و خیز کرد.هنوز به پایین کوه نرسیده باران شروع به باریدن کرد.موسی(ع) به درگاه خداوند گفت:مگر نفرمودی که هنوز موقع آن فرا نرسیده است؟ خداوند گفت:پاسخ همان بود که به تو گفته بودیم.اما آن آهو نخواست که دیگر آهوان را ناراحت و ناامید کند پس ما نیز او را ناامید نکردیم.
برچسب:
نویسنده: آریا احمدپور