خرید بک لینک

ارنست میلر همینگوی

... من بسیار آرام شروع کردم و آقای تور گنیف را از میدان بِدرکردم.سپس سخت به تمرین پردا ختم و آقای موپاسان را نقش زمین کردم .با آقای استاندال دو بار مساوی کردم و تصور می کنم بار دوم امتیاز هم کسب کردم.اما چیزی را که می دانم آن است که هیچ کس نمی تواند مرا وا دارد تا با تو لستو ی به رینگ مشت زنی بروم مگر این که دیوانه شده باشم تا با تلاش های خود بر او برتری پیدا کرده باشم.

وقتی دارم رمان یا داستان کوتاهی می نویسم هرروز صبح با طلوع آفتاب کار را شروع می کنم.کسی مزاحم من نیست.هوا سرد یا خنک است وکار راکه شروع می کنم گرم می شوم,آن وقت آنچه را نوشته ام باز خوانی می کنم و درجایی که درمی یابم بعد چه می شود کار را متوقف می کنم.سپس وقتی می نویسم که احساس میکنم عصاره ای از نوشتن در وجودم باقی است ومی دانم بعد چه می شود آن وقت کار را متوقف می کنم و زندگی روزمره را از سر می گیرم تا روز بعد که باز کار را شروع می کنم. به این ترتیب,مثلا از شش صبح کار را شروع می کنم و تا ظهر ادامه می دهم و وقتی دست از نوشتن می کشم خالی هستم, البته نه کاملا خالی چون از همان لحظه دارم پُر می شوم,درست مثل وقتی که با کسی که دوستش داری عشق بازی کرده ای.

برچسب: ارنست میلر همینگوی,آثار ارنست میلر همینگوی, نویسنده: آریا احمدپور تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 3:05

صفحه بندی