روزی در گذرگاهی کنار گودل آبی مردی را دید : فریاد می کرد که گوهر بیا ! زنی سر از سرای بیرون کرد , پیر و سیاه و آبله زده و و دندان ها بزرگ و به صفات ذمیمه موصوف ؛ شیخ و جمع را نظر بر آن زن افتاد.شیخ گفت: چنان دریا راگوهر به از این نباشد.
برچسب: گوهر شب چراغ,گوهر,گوهر خیراندیش,گوهرشاد,گوهر ادب آواز,گوهر دشتی,گوهربين,گوهر عشقی,گوهران,گوهر مراد,
نویسنده: آریا احمدپور