
ارنست میلر همینگوی ... من بسیار آرام شروع کردم و آقای تور گنیف را از میدان بِدرکردم.سپس سخت به تمرین پردا ختم و آقای موپاسان را نقش زمین کردم .با آقای استاندال دو بار مساوی کردم و تصور می کنم بار دوم امتیاز هم کسب کردم.اما چیزی را که می دانم آن است که هیچ کس نمی تواند مرا وا دارد تا با تو لستو ی به رینگ مشت زنی بروم مگر این که دیوانه شده باشم تا با تلاش های خود بر او برتری پیدا کرده باشم. وقتی دارم رمان یا داستان کوتاهی می نویسم هرروز صبح با طلوع آفتاب کار را شروع می کنم.کسی مزاحم من نیست.هوا سرد یا خنک است وکار راکه شروع می کنم گرم می شوم,آن وقت آنچه را نوشته...
ادامه مطلب