
زاهدی را پادشاهی کسوتی داد فاخر و خلعتی گران مايه.دزدی آن در وی بديد,درآن طمع کرد و به وجه ارادت نزديک او رفت و گفت: می خواهم تا درصحبت تو باشم و آداب طريقت درآموزم. بدين طريق محرم شد بر وی. زندگانی برفق می کرد تا فرصتی يافت و جامه تمام ببرد. چون زاهد جامه نديد دانست که او برده ست. در طلب او روی بشهر نهاده بود، در راه برد و نخجير گذشت که جنگ می کردند، بس و ي...
ادامه مطلب
خدا برای شما چهار هدیه دارد:کلیدی برای هر مشکلی؛نوری در هر سایه ای؛طرحی برای آینده؛نشاطی برای هر اندوهی.ان مع العسر یسرا. ...
ادامه مطلب
منجم منجمی را بر دار کردند.کسی در آن محل از او پرسید که این صورت را در طالع خود دیده بودی؟ گفت : رفعتی می دیدم لیکن ندانستم که بر این موضع خواهد بود....
ادامه مطلب